خواجه نظام الدين عبيد زاكاني
67
أخلاق الأشراف ( فارسى )
مشرّف است در تكميل روح انسانى و مرجع و معاد آن تأمّل نمودند و سنن « 1 » و آراى اكابر سابق را پيش چشم بداشتند « 2 » ، خدمتشان « 3 » را بدين معتقدات انكارى تمام حاصل آمد . مىفرمايند « بر ما كشف شد كه روح ناطقه « 4 » اعتبارى ندارد ، و بقاى آن به بقاى بدن متعلّق است و فناى آن به فناى جسم موقوف » ؛ و مىفرمايند كه « آنچه انبيا فرمودهاند كه او را كمال و نقصانى هست و بعد فراق بدن به ذات خود قائم « 5 » است و باقى خواهد بود محال است ، و حشر و
--> ( 1 ) . سنن ( ج سنّت ) - شيوهها . ( 2 ) . پيش چشم بداشتند . . . پيش چشم داشتن به همان معنى است كه ما امروز از « نصب العين ساختن » مىفهميم . در كليله و دمنه ( 159 ، مينوى ) « پيش چشم كردن » به همين معنى آمده « كبوتران اشارت او [ - مطوّقه ] را امام ساختند و راه بتافتند و صيّاد بازگشت . و زاغ همچنان مىرفت تا وجه مخرج ايشان پيش چشم كند ، و آن را ذخيرت ايّام خويش گرداند . » ( 3 ) . خدمتشان را ، يعنى حضرتشان را و وجود گراميشان را . حمد اللّه مستوفى دربارهء شمس طبسى گويد ( تاريخ گزيده ، 737 ، نوايى ) « . . . نظم و نثر بىنظير دارد . و اين ضعيف را با او دوستى است و خدمتش به نظم و نثر اين ضعيف را مشرّف فرموده » . شكّ نيست كه اين شمس طبسى غير از قاضى شمس الدّين محمّد بن عبد الكريم طبسى ( فت ، 624 ه . ق . ) است كه دست كم حدود صد سال پيش از حمد اللّه مستوفى درگذشته است ، و مستوفى خود به اين معنى توجه داشته است چه زير نام شمس الدّين طبسى گويد : « دو بودند : يكى معاصر بود ، اشعار خوب دارد و ديوانش مشهور است ؛ و ديگرى در حيات است . » به هر صورت ، اين تعبير به اين معنى از فرهنگها فوت شده است . ( 4 ) . روح ناطقه ، تعبير ديگرى است از « نفس ناطقه » يا روح انسانى كه سرچشمهء ادراك و فهم معقولات است . ( 5 ) . به ذات خود قائم است ، در حقيقت تعبيرى است از اين معنى كه گويند « فلان چيز قائم به ذات خود است ، يا قائم بالذّات است » يعنى در وجود داشتن ( اعمّ از وجود عينى يا ذهنى ) به خود پايدار است و به وجود ديگرى نيازمند نيست .